الشيخ عباس القمي

88

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

ساكنيها - به خاك رفت و بر لوح مزارش نوشتند : وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ « 1 » بعضى تاريخ فوت آن‌جناب را به نظم درآورده و گفته : نصير ملّت و دين پادشاه كشور فضل * يگانه‌اى كه چه او مادر زمانه نزاد به سال ششصد و هفتاد و دو به ذى الحجّة * به روز هيجدهم درگذشت در بغداد حكايت [ برخورد مرحوم كاشف الغطاء با سيد غضبناك ] نقل شده كه روزى شيخ الفقهاء العظام ، مرحوم « حاج شيخ جعفر صاحب كشف الغطاء » - رضوان اللّه عليه - در اصفهان پيش از آن‌كه نماز شروع كند وجهى به فقراء قسمت نمود ، پس از تمام آن به نماز ايستاد . يكى از سادات فقير خبردار شد ، بين دو نماز خدمت شيخ رسيد و عرض كرد كه مال جدّم را به من باز ده . فرمود : تو دير آمدى و اكنون ديگر چيزى نمانده كه به تو بدهم . سيّد در غضب شد و آب دهان خود را بر محاسن مبارك شيخ افكند ! شيخ از محراب برخاست ، و دامن خود را گرفت و در ميان صفوف جماعت گردش كرد و فرمود كه : « هركه ريش شيخ را دوست دارد به سيّد اعانت كند . » پس مردم دامن شيخ را پر از پول نمودند . شيخ آنها را به سيّد داد ؛ پس از آن به نماز عصر ايستاد . خوب ملاحظه كن در اين خلق شريف كه به چه مرتبه رسيده در اين بزرگوار كه رئيس مسلمين و حجّة المسلمين و فقيه اهل بيت عليهم السّلام بوده ، و فقاهتش به مرتبه‌اى بود كه كتاب كشف الغطاء را در سفر تصنيف كرده و نقل شده كه مىفرمود : « اگر كتب فقهيّه را همه را بشوييد ، من از طهارت تا ديات را مىنويسم ، و اولادش تمامى ، فقها و علماء جليل بوده‌اند . شيخ ما ثقة الاسلام نورى ( رحمة اللّه عليه ) در حال آن‌جناب فرموده كه : اگر كسى تفكّر و تأمّل كند در مواظبت اين بزرگوار بر سنن و آداب و مناجاتش در اسحار و گريستن و تذلّل او براى پروردگار و مخاطبات او با نفس خود كه مىگفت : « تو جعيفر بودى پس جعفر شدى ، پس شيخ جعفر گشتى ، پس شيخ عراق گشتى ، پس رئيس مسلمين شدى ؛ يعنى فراموش مكن اوائل خود را . » خواهد يافت او را كه از همان كسانى

--> ( 1 ) - سورهء 18 آيهء 18 .